برهان الدين محقق ترمدى
58
معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )
زنده نشوى و غرقهء آب زندگانى و صاحب ملك جاويدان نشوى هيچ فايده نيست ( تا حال اينچنين نشود ) [ 1 ] العالم [ 2 ] دون 134 ما يقول و العارف فوق ما يقول العارف معدن علم اللّه تعالى . بيت : دايهء جان 135 بخردان [ 3 ] خوانش * دفتر راز ايزدى جانش تو هست و خداى هست ! زنهار * زينگونه سخن مگوى ، هش دار تا تو به خودى ترا به خود ره ندهند * چون نيست شدى ز ديده بيرون ننهند چون نيست شوى ز هستى خود بيقين * آنگه نشان فرقت [ 4 ] انگشت نهند الانس مع اللّه نور ساطع و مع ما سواه سمّ قاطع « 1 » آنكس كه زنده به هوست زنده است حىّ ناطق است مستست
--> ( 1 ) - اصل : ندارد . ( 2 ) - سل : بيت : العالم ( 3 ) - سل : بخورد آن ( 4 ) - سل : فقرت ( 1 ) - پس ازين در سل چنين است : هركه چنان زيد كه او را بايد چنان ميرد كه او را نبايد . آن زنبور را ديدى كه بيهوده دوست . هرجا رايش كه بود مىنشست . قصاب چند بار از روى گوشت براند . ممتنع نشد سوم بار تبر برو زد و سرش جدا كرد . بر زمين مىغلطيد گفت : نگفتمت كه هرجا منشين و آن زنبور انگبين كه بامر نشنيد كه ثمّ كلى من كلّ الثّمرات خنك آنكه ( بقيه در صفحهء بعد )